عجب فضای غریبیست فضای مجازی!
در آنجا دلباخته ها و عشاق آرام میگیرند
جاهای خالی(تنهایی)با کلمات مناسب ... پر میشود
خنده های تکراری،استیکرهای قلب وصورتک های سرد...
به تازگی دسته گلهای بدون عطروبو و پژمردگی برای هم سفارش می دهیم!
صبح ها با "صبح بخیر گلم "و شبها با گفتن" شبت شیک عشقم "صفحه ها بسته میشود
همه آنلاین،همه به وقت،به تایم
همه خانم و آقا و شاید نازخاتون و مهربانو...خطاب میشوند!
هیچ قلبی به معنای واقعی در این فضاها نمیشکند
اما،امان از وقتی که دکمه های اینترنت خاموش شود
واین انسان واقعی پا به دنیای واقعیت بگذارد
عاشقی یادمان میرود،در کنار همیم ولی فرسنگها از هم دوریم...
تا دیروز چت ها بوی عشق میداد چه شد به یکباره دست و پا گیر هم شدیم!
حتی وقتی برای دیدن همدیگر نداریم و فقط میپرسیم تلگرام داری بیا اونجا؟!
صدای خود را ضبط میکنیم و برای هم voiceارسال میکنیم!
توهین و تحقیر کار راحتیست در فضای حقیقی!
کاری که در فضای مجازی ار آن اجتناب میکردیم!
مگر ما دروغ هستیم که در آن فضاها حظ میکنیم؟
وحال که به دنیای واقعی پا گذاشتیم رنگ با خته ایم
ما همان آقا و بانوی پشت صفحات مانیتور هستیم
فقط نزدیکتر به اندازه ی یک لمس،یک نفس
وضع خیلی خطرناکه،حال و روزمان خوب نیست بیاییم تنهایی های همدیگر را
از نزدیک بدون این واسطه ها ببلعیم،آغوش هایمان را از هم دریغ نکنیم
و از معجزه ی گرمای بوسه غافل نباشیم،وبه هم فرصت ما شدن بدهیم
برای همدیگر گل بخریم گل فروشیها به کافی نت تغییر کاربری ندهند!
وبیاییم مانند قدیم دستهایمان را دور هم حلقه کنیم وبه دنیای هم سفر کنیم
آری عزیز ما هنوز به قدرت عشق زنده ایم...

برچسب:
نویسنده: باران موسوی