امروز سه شنبه 28 شهریور ماه ساعت14 تالار حافظ به یک اجرای ادبی و رونمایی از پایگاه نقدداستان و شعر توسط نویسندگان به نام و منتقدان بزرگ و صاحب سبک برگزار شده بود،من نیز توسط کانون نویسندگان دعوت شدم بسیار مشتاق بودم برای دیدن نویسندگان بزرگ این عرصه ...
اما دیری نپایید که تصورات ذهنی ام کاملا شکلی دیگر به خود گرفت،اولا بیشتر آنها تحصیلات ادبیاتی نداشتند که این بخشی از مشکل این پایگاه بود چون خودم نیز ادبیات نخوانده عاشق ادبیات شده بودم ولی دلخوری من ازاین بود که چرا مسولان این پایگاه را از میان این افراد با تخصص های غیر ادبی انتخاب کرده بودند که به نظر من بهتر است متولیان هررشته فارغ تحصیلان همان رشته باشند،یکی از آن اعضاء که نامش بماند مهندس مکانیک بود برای متن خوانی پشت تریبون آمدو بیان کرد آنچه را که زیبا شنیده نمیشد الفاظی غیر مرتبط با ادبیات شیوا و فصیح و زیبای ایرانی به طور مثال "(وقتی آقای فلانی اَنر اَنر در راهروهای دانشگاه راه میرفت آن را خفت کردم و...)"
این چنین صحبت کردن ومکتوب کردن در کتاب ها هیچ بار معنایی را به همراه ندارد که هیچ بلکه ادبیات غنی ایرانی را به دست باد سپردن است!
و زمانی نمیگذرد که از ادبیات پُر گهر ایرانی مُشتی کلمات و الفاظی نصفه و نیمه ی شکسته میماندو هزل گویی های انسان های بی دغدغه ای که جز بازی با کلمات و لفاظی کاری بلد نیستند.اما بودند در بین این نویسندگان که نه تنها ادبیات نخوانده مشقشان را از حفظ بودند بلکه در محاوره هایشان مشخص بود یک ایرانی به تمام معنا پشت تریبون قرار گرفته است یا در کتاب هایشان آورده اند آنچه را که آموخته اند...پس بیاییم خود را جدا شده از ادبیات فارسی غنی که با رگ و خونمان عجین شده نپنداریم زیبا سخن بگوییم زیبا به کار بگیریم این ادبیات غنی را که آن را به عنوان امانتی بس گهربار به نسل های آینده باید هدیه بدهیم...
برچسب: خَراش,
نویسنده: باران موسوی